پي نوشت ها:
1. فصلت(41) آيه 53. 2. آل عمران(3) آيه 191. 3. روم(30) آيه 8. 4. غافر(40) آيه 82.
طلبه ای که احساس وظیفه می کند

2استاد دانشگاه ترور شدند
بخش سیاسی- عوامل آمریكا و رژیم صهیونیستی امروز در پی ناامیدی از انتقال و فرار مغزهای ایران به خارج، اقدام به حذف فیزیكی و ترور دو استاد بسیجی دانشگاه كردند كه یكی از اساتید در دم به شهادت رسید و استاد دیگر به اتفاق همسرش مجروح شدند.
تروریستها ابتدا اقدام به ترور استاد شهریاری و سپس اقدام به ترور استاد فریدون عباسی دوانی در مقابل دانشگاه شهید بهشتی كردند.
هر دو استاد به یك شیوه اما در محل های جداگانه و حوالی ساعت 7:45 مورد ترور قرار گرفتند. مكانیزم اقدام تروریستها به این شكل بود كه موتورسواران تروریست نزدیك خودروی حامل استاد شده و با چسباندن یك بمب به ماشین از آن فاصله گرفته و سپس خودرو را منفجر می كردند.
استاد دكتر مجیدشهریاری بلافاصله و درجا پس از انفجار پژوی 405 به مقام شهادت نائل شد و استاد فریدون عباسی دوانی با همین شیوه در خودروی پژو 206مقابل دانشگاه شهید بهشتی ترور شد. وی و همسرش بلافاصله به بیمارستان منتقل و تحت مداوا قرار گرفتند.
دكتر فریدون عباسی دوانی استادیار پایه 20 و استاد نمونه كشوری در سال 86و معاون سابق دانشجویی دانشگاه شهید بهشتی و از اساتید بسیجی كشور است.
عالم برزخ از زبان امیر مؤمنان

امیر مؤمنان فرمود: فرزند آدم وقتیكه به آخرین روز دنیا و اولین روزآخرت می رسد، مال و فرزندان و اعمالش در نظر او مجسم می شود!
نخست متوجه اموال خود می شود و به او می گوید: بخدا سوگند! من برای جمع آوری و حفظ تو، بسیار حریص بودم و زیاد بخل ورزیدم! حال چه كمكی می توانی به من بكنی؟ ثروتش به او می گوید: فقط می توانی كفن خود ر ا از من برداری!
او متوجه فرزندان خود می شود و به آنها می گوید: بخدا سوگند من شما را خیلی دوست داشتم و همواره از شما حمایت می كردم! چه خدمتی می توانید - در این روز بیچارگیم - به من بكنید؟ می گویند: هیچ! - غیر از اینكه - تو را در قبرت دفن كنیم! سپس متوجه عمل - عمل صالح - خود می شود و می گوید: بخدا سوگند! من در باره تو بی رغبت بودم و تو بر من گران بودی! تو امروز چه كمكی به من می كنی؟ می گوید: من در قبر و قیامت، مونس توام! تا آنكه من و تو را بر پروردگارت عرضه بدارند!
آنگاه امام فرمود: اگر آدمی در دنیا ولی خدا باشد، عملش بصورت خوشبوترین و زیباترین و خوش لباسترین مرد، نزدش می آید و به او می گوید: تو را به روحی از خدا و ریحانی و بهشت پر نعمتی بشارت می دهم كه چه خوش آمدنی كردی! او می پرسد: تو كیستی؟ جواب میدهد: من عمل صالح توام كه از دنیا به آخرت، كوچ كرده ام!
کلام حضرت روح الله در وصف بسیجیان:
"بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسیج، میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن نام و نشان در گمنامی و بینشانی گرفتهاند. من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه میخورم و از خدا میخواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند. چرا که در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجیام".
عرفات، سرزمین اشك و دعا

عرفات سرزمین اشك و دعاست. (1) عرفات سرزمینى است كه خداوند به خاطر اشكها و دعاهاى زائران به فرشتگان مباهات مىورزد. سرزمینى كه گناهان در آن بخشیده مىشوند. (2)
سرزمینى كه خیال بخشیده نشدن در آن، خود گناه بزرگى است. (3) حتى كسانى كه هنوز متولد نشدهاند، امید است مورد لطف قرار گیرند. (4)
عرفات سرزمینى است كه به عرصات قیامت ماند كه خلایق همه جمعند و هر كس به دعا مشغول، و در انتظار رد و قبول، بیرون دروازهاند. مىخواهند نزد مولایشان حضور یابند. ابتدا باید پشت در بایستند تا اجازه ورود بگیرند. باید بنالند تا به حرم(مشعر) راه یابند چقدر بنالند؟ چگونه بنالند؟... تا ننالند به حرم راه نیابند آنگاه كه پاك شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاك است و مهمان پاك مىپذیرد. (5)
پس دعا كنند. روز عرفه روز دعاست. انسان جز دعا مالك چیزى نیست نه تنها مالك مال نیست بلكه مالك اجزاء و جوارحش نمىباشد. ما جز تضرع و دعا سلاحی نداریم، دشمن درون ما تنها با اشك رام مىشود. و "سلاحه البكاء". (6) یا از ترس جهنم مىنالد یا گریه شوق دارد كه چرا به بهشت نرسیده، چرا از هجرانش ننالد؟
عرفات سرزمینى است كه بهترین مردان خدا در آن توقف كرده، دعاها و اشكها داشتهاند، و در هر سوى این دشت ردّ پاى مهدى فاطمه است. (7) عرفات با اشكهاى مقدس سیدالشهدا اباعبدالله الحسین علیه السلام در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبركتر شد.
پینوشتها:
1- كنزالعمال، جلد 5، ص 13.
2- مستدرك الوسایل، جلد 2، ص 168/ وافى، جلد 2، ص 45.
3- بحارالانوار، ج 99، ص 264.
4- همان، ص 293 .
5- جوادى آملى، صهباى صفا، ص 85 .
6- همان، صص 85 و 86 .
7- محسن قرائتى، حج، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ چهارم .
آغاز بی وفایی ها کوفیان

پس از ورود مسلم به کوفه گروهی از دنیاپرستان و هواداران خاندان بنی امیه در صدر آن عمر ابن سعد ابی وقاص از یزید طلب حاکمی مقتدر نمودند یزید نیز حکومت کوفه را به عبیدالله ابن زیاد حاکم وقت بصره سپرد و دستور داد سرکوب جنبشی که در راس آن پسر عم امام حسین (علیه السلام) بود را صادر کرد با ورود پسر مرجانه به کوفه اوضاع شهر دگرگون گشت عبیدالله ابن زیاد با تهدید و تطمیع رعب و هراس را در دل کوفیان افکند و بیعت آنان را با شک و تردید و دو دلی در هم آمیخت و خانه های علویان را در پی یافتن مسلم تفتیش می نمود در چنین شرایطی مسلم به خانه هانی ابن عروه رفت و در آنجا پنهان شد.
هشتم ذی الحجه کوفه
پسر مرجانه با گماردن جاسوس و نفوذ در میان شیعیان مخفیگاه مسلم را کشف کرد و هانی را با تهدید به دارالاماره برد و با تهدید مردم کوفه و پخش این شایعه که لشگر یزید از شام حرکت کرده است و به زودی به کوفه خواهد رسید و نیز دادن وعده های دنیایی و ترساندن مردم از عواقب وخیم و تلخ بیعت با نماینده حسین (علیه السلام) کوفیان را از اطراف مسلم متفرق ساخت به طوری که در غروب غم انگیز کوفه پس از نماز جز تعداد کمی از یاران قسم خورده – همچون مسلم ابن عوسجه و ابو ثمامه صیداوی و.... – که تعدادشان به ده نفر هم نمی رسید (1) در اطراف سفیر ابی عبدالله کسی باقی نمانده بود که با درگیری که میان آنان و ماموران عبیدالله رخ داد از هم متفرق شدند برخی کشته شدند و برخی پنهان گشتند تا شبانه از کوفه خارج و خود را به امام حسین (علیه السلام) برسانند و برخی دیگر نیز در دست ماموران یزیدی اسیر شدند و مسلم تنهای تنها در کوچه پس کوچه های کوفه آواره گردید تا اینکه پیر زنی به نام طوعه (که از تیره بنی هاشم بود) او را به خانه راه داد و در اتاقی متروک ماوایش داد اکنون او فقط به یک چیز می اندیشید که چگونه مولایش را از بی وفایی کوفیان آگاه سازد.

امامان معصوم علیهم السلام حجتهاى خدایى و پیشوایان هدایت و چراغهاى فروزان در تاریكىها براى تمام اهل دنیا و آخرت هستند. همچنانكه در زیارت جامعه كبیره مىخوانیم: «السلام على ائمة الهدى، و مصابیح الدجى، و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى، و كهف الورى، و ورثة الانبیاء، والمثل الاعلى، والدعوة الحسنى و حجج الله على اهل الدنیا والاخرة والاولى; سلام بر امامان هدایت و چراغهاى شب تار و پرچمهاى تقوى و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مثل اعلا [ى الهى] و [صاحب] دعوت نیكوتر و حجتهاى الهى بر اهل دنیا و آخرت و اولى.»
بر این اساس امامان معصوم علیهم السلام براى تمام اهل دنیا از جن و انس و تمام گروهها و ملتهاى جهان، حجت الهى و رهبر حقیقى شمرده مىشوند.
همچنانكه پیامبر صلى الله علیه و آله بر جن و انس مبعوث شده بود و در آیات 29 تا 31 سوره احقاف این نكته بیان گردیده است، اوصیاى او نیز چنین بودند.
با توجه به این نكات فشرده، در این رابطه 2 داستان زیر را مىخوانیم:
الف) سعد اسكاف مىگوید: روزى با حضرت باقر علیه السلام كار ضرورى داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم. امام فرمود: «عجله نكن!» من در حیاط منزل امام علیه السلام مدتى جلو آفتاب ماندم... تا اینكه بعد از مدتى با كمال شگفتى دیدم كه اشخاصى از اتاق خارج شده و به سوى من آمدند. آنان از كثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیماى زیبا و معنوى آنان مرا آن چنان شیفته نمود كه وضع خود را (ناراحتى در هواى گرم) فراموش كردم. وقتى به محضر حضرت مشرف شدم به من فرمود: «گویا تو را ناراحت كردم.» عرض كردم: آرى! به خدا قسم من وضع خود را فراموش كردم. اشخاصى از نزد من گذشتند كه همه یكنواختبودند و من مردمى خوش قیافهتر از اینها ندیده بودم.
فرمود: اى سعد! آنها را دیدى؟ گفتم: آرى. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند. عرض كردم: خدمتشما مىآیند؟ فرمود: آرى مىآیند و مسائل دینى و حلال و حرام خود را از ما مىپرسند.
ب) ابو حمزه ثمالى مىگوید: روزى جهتشرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عدهاى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندكى صبر كردم تا آنها خارج شوند. پس كسانى خارج شدند كه آنها را نمىشناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مىآمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض كردم: فدایتشوم، الآن زمان حكومتبنى امیه است و از شمشیرهاى آنها خون مىچكد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال كنند. آیا نمىدانى كه امام حجتخداوند برجن و انس مىباشد؟
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
بازی نرم باربی ها با کودکان
سر آغاز بی زندگی در زیر چتر نوین زندگی
هنوز خیلی از آن زمان ها نگذشته که بچه ها با شور و حال خاص و وصف ناپذیری اسباب بازی هایشان را وسط حیاط خانه پخش کرده و بازی می کردند. یکی می شد مادر و یکی می شد پدر و عروسک ها هم نقش بچه ها را بازی می کردند. بچه ها مدام ادای پدر و مادرشان را در می آوردند، کسی که نقش مادر را بازی می کرد به آشپزی، تمیز کردن خانه، صحبت، دیدن کارتون و بازی با بچه ها می پرداخت و کسی که نقش پدر را بازی می کرد، صبح زود برای کار به بیرون از خانه رفته و نزدیک غروب و اوایل شب به خانه بر می گشت و همه دور هم جمع می شدند. پس از چیدن سفره شام توسط مادر خانه، همگی کنار هم شام را خورده و پدر بابت غذای خوشمزه ای که مادر پخته بود از او تشکر می کرد. پس از آن بچه ها با پدرشان در مورد مدرسه، کارهایی که در طول روز انجام داده بودند صحبت می کردند و پدر هم با مهربانی خاصی به صحبت هایشان گوش می داد. سپس شب، هنگام خواب فرا می رسید و پدر و مادر عروسک ها را بوسیده و در کنارشان می خواباندند و برایشان قصه می گفتند و این گونه بنیان خانواده ها محکم می شد . هم چنین فیلم ها و کارتون هایی که در آن دوران پخش می شد، در راستای تحکیم همان بنیان ها بود. برای مثال در آن زمان شخصیت های محبوب دختربچه ها حنا، کوزت، ممول، دختر مهربون، پرین، پسر شجاع و بسیاری از این قبیل شخصیت های کارتونی بودند که همه شان رفتاری آموزنده و تقریبا مطابق با فرهنگمان را به کودکان می آموختند. این ها الگوهای بچه های آن دوران بودند که تصاویرشان بر روی جلد دفتر ها، جامدادی، برچسب ها و ... حک می شد و بچه ها با دیدن آن ها به یاد مهربانی دختر مهربون ، کمک های پسر شجاع به دیگر حیوانات و غیره می افتادند . در نهایت این افراد برای کودکان در نقش الگو ظاهر می شدند، الگوهایی که حداقل تاثیر گذاری مثبتشان بیش از تاثیر گذاری منفی شان بود .
این بود دوران کودکی بسیاری از بچه های هم سن و سال من در حدود پانزده سال پیش و قبل از آن که زمان زیادی از آن نمی گذرد.
آیا انقاق، همان زکات است؟
محتواى سوره آل عمران
این سوره داراى بیست بخش است كه خلاصه بخشهاى آن به این قرار است:
بخش اول- (آیههاى محكم و آیههاى متشابه)- در این بخش، ابتدا سخن از آن است كه خداوند قرآن را به حق و به راستى بر پیامبر نازل كرد و تورات و انجیل را براى هدایت مردم بر پیامبران پیشین فرود آورد و در همین بخش در ضمن آیهاى قرآن را با صفت «(فاروق) یعنى: فرق دهنده بین حق و باطل» به مؤمنان وصف مىفرماید. پس از آن، سخن از تصویر آدمى است در رحمها، و نیز اشاره به آیات «محكم» و «متشابه» است.
بخش دوم- (پایه ادیان آسمانى یكى است). در این بخش مىفرماید دارایى و فرزند، آدمى را بىنیاز نمىكند، بلكه چیزى كه آدمى را بىنیاز مىكند عقیده و ایمان او است.
بخش سوم: (فرمانروایى به مردم دیگرى داده میشود) در این بخش سخن از این است كه بشر هر چه را پنهان یا آشكار داشته باشد، خدا بر آن آگاه است و روزى برسد كه هر كس، هر چه كرده است از خوب و بد با آن رو برو شود و در آن وقت است كه به شدت خواهد خواست تا میان او و اعمالش فاصلهاى پیدا شود.
بخش چهارم- (اى مریم، این از كجا براى تو آمد؟) در این بخش گفتگو در آن است كه زن عمران كه باردارى را حس مىكند، سر به آسمان برمىدارد و مىگوید: پروردگارا، آنچه در شكم خود دارم مخصوص خدمت تو كردم و نذر تو ساختم پس تو آن را از من بپذیر. و داستان ولادت مریم را شرح مىدهد.
بخش پنجم- (او را به كلمهاى بشارت داد) در این بخش نداى فرشتگان است كه: اى مریم! خداوند تو را برگزید و پاكیزه ساخت و تو را بر زنان جهان برترى داد و برگزید، و اینكه او را به كلمهاى بشارت داد كه لقبش مسیح و نامش عیسى بن مریم است.
اعداد برای بعضیها یك جور دیگر معنا میدهد؛ یعنی انگار بعضی اعداد فقط برای آدمها ساخته شدهاند؛ مثل دهم محرم كه مال امام حسین(ع) است، چهاردهم خرداد كه مال امام خمینی(ره) است، و یازده دیماه كه مال سید مجتبی علمدار است.

یادم هست «علمدار» را نمیشناختم تا اینكه یك نوار دستم رسید. به فامیلی قشنگش حسودیام شد و به سوز عشق عجیبی كه در صدای محزون و دردمندش موج انداخته بود. سید مجتبی علمدار، ویژگی عجیب دیگری هم داشت همین داشتن عدد مخصوص بود.
تولد: 11 دیماه 1345
مجروحیت شیمیایی: یازده دیماه 1364
ازدواج با سیده فاطمه موسوی: دیماه 1370
تولد دخترش زهرا: 8 دیماه 1371
شهادت: 11 دیماه 1375
احساس میكنم آدمهایی كه تولد و مرگشان در یك روز معین است، یكجورهایی دوست داشتنیترند.
بهترین رنگ:...............................................سفید
بهترین عمل ها:.................................نماز اول وقت
بهترین انسان ها:........................محمد وآل محمد(ص)
بهترین توشه:...............................................تقوی
بهترین آیه:..........................................آیِِة الکرسی
بهترین نعمت:...........................................سلامتی
بهترین لباسها:...........................................ابریشم
بهترین سنت:...........................سنت پیامبراکرم(ص)
بهترین موجودات:........................................انسان
بهترین نام:................................................محمد
بهترین سنگ:.....................................حجر الاسود
بهترین دعا:............................................صلوات
بهترین مرگ:..........................................شهادت
بهترین سرانجام:........................................بهشت
بهترین غذا:................................................نان
بهترین خنده:.............................................تبسم
بهترین عطر:..........................................مشک
بهترین مناطق زمین:.................................مساجد
بهترین ذکر:.......................................ذکر پنهان
بهترین آب:.............................................آب زمزم
بهترین میوه:...........................................انگور
بهترین گل:.......................................گل محمدی
بهترین دین:....................................اسلام
بهترین مذهب:.................................شیعه12 امامی
بهترین کتاب:..................................قرآن کریم
بهترین باغ :...................................بهشت
بهترین روز:..................................روز جمعه
بهترین ماه :...................................ماه رمضان
بهترین شب:...................................شب قدر
بهترین خانه:..................................کعبه
بهترین زن :..................................حضرت زهرا(س)
بهترین جمله:.................................لا اله الا الله
بهترین خوردنی:.............................عسل
بهترین نوشیدنی:.............................شیر
بهترین مال:..................................مال حلال
بهترین قصه:................................قصه حضرت یوسف(ع)
بهترین عید:.................................عید غدیر
بهترین واجب:..............................نماز
بهترین نماز:...............................نماز جماعت
نصیحتی از امام علی علیه السلام

شخصى آمد خدمت مولاى متقیان على علیه السلام و گفت : یا امیرالمومنین ! مرا نصیحت كن . على علیه السلام نصایح زیادى كرد. دو جمله اولش را برایتان عرض مى كنم . فرمود: لا تكن ممن یرجوا الاخرة بغیر عمل و یرجى التوبة بطول الامل ، یقول فى الدنیا بقول الزاهدین و یعمل فیها بعمل الراغبین 1. همین دو جمله فعلا ما را بس . فرمود: نصیحت من به تو اینكه از آن كسان مباش كه امید به آخرت دارد اما مى خواهد بدون عمل به آخرت برسد، مثل همه ما.
ما مى گوییم حب على بن ابى طالب كافى است . تازه حب ما حب حقیقى نیست ، اگر حب حقیقى بود عمل هم پشت سرش بود. مى گوییم همین وابستگى ظاهرى كافى است ! خیال مى كنیم على علیه السلام از كسانى است كه احتیاج دارد، و اگر افرادى انتساب دروغین هم داشته باشند دیگر بسیار خوب ، ما عجالتا سیاهى لشكر مى خواهیم . سیاهى لشكر هم كافى است ! ما خیال مى كنیم یك گریه دروغین بر امام حسین كافى است . ولى امیرالمومنین فرمود اینها دروغ است اگر حب على بن ابى طالب تو را به عمل كشاند، بدان حب تو صادق و راستین است . اگر گریه بر حسین بن على بن ابى طالب تو را به عمل كشاند، بدان حب تو صادق و راستین است . اگر گریه بر حسین بن على تو را به سوى عمل كشاند، بدان حب تو صادق و راستین است . اگر گریه تو راستین است . اگر نه ، فریب شیطان است . جمله دوم و یرجى التوبة بطول الامل اى مرد! از آن كسان مباش كه احساس نیاز به توبه را در وجود خدا دارند اما همیشه مى گویند دیر نمى شود، وقت باقى است .